مایکل جردن : من بار‌ها و بار‌ها در زندگی ام شکست خورده ام و به همین دلیل است که موفق می‌شوم

گزارش کلاس کار آموزی برف و یخ بانوان

الله اکبر و انا فی کل واد . . . مست        ***          تا اهدناالص  . . . سرای تو راهی نمانده است
کلاس مقدماتی برف و پیشرفته برف و یخ
سرپرست : آقای مدقالچی
نهاد اجرایی : هیات کوهنوردی استان زنجان
زمان : 1 الی 3 اردیبهشت 89 – مکان : حسن دره تهران
به هر روشی که شده بالاخره بچه ها را قانع می کنم تا در این کلاس شرکت کنند. بعضی دیگر هم نیازی به قانع شدن ندارند ، خودشان دست به کار می شوند و ثبت نام می کنند.تعداد نفرات شرکت کننده تا آخرین روزهای شروع کلاس در نوسان است و بالاخره تعداد 8 نفر خانم ، 11 نفر آقا برای کلاس مقدماتی و 5 نفر آقا برای پیشرفته ، ثبت نام می کنند.
سه شنبه 31 فروردین :
هنوز زمان حرکت مشخص نشده و این باعث سردرگمی و اتلاف وقتمان می شود. طرف صبح با این احتمال که شاید ساعت 13 حرکت کنیم مشغول تهیه مایحتاج برنامه می شوم. در نهایت قرار بر ساعت 24 می شود. از آنجایی که وسیله نقلیه مینی بوس است ، باید قید خواب را زد و این یعنی یک تن خسته ، آماده برای کلاس فردا !
بیشتر کوله ها بعد از ظهر با یک دستگاه ماشین اداره راه به منطقه اعزام شده بودند و چند تایی هم باقی مانند تا بار مینی بوس شوند.
23:30 با مینا جلوی درب هیات می رسیم. آقای پیری تازه رسیده ، آقای سلحشوری و بقیه نیز یکی یکی به جمع اضافه می شوند. سکوت شب در هیاهوی جمع گم می شود. با 10 دقیقه تاخیر حرکت می کنیم . راننده آقای حسنی ست که باعث خوشحالیمان می شود. آقای مدقالچی و چنگیزی در مسیر به جمع اضافه می شوند.
چهارشنبه 1 اردیبهشت :
شب طبق انتظار طولانی و خسته کننده سپری می شود. حوالی 4:30 بامداد در تهران مشغول هماهنگی با نفیسه می شوم تا در مسیر قرار بگذاریم و سوارش کنیم. در ورودی جاده لشگرک با چند عدد بربری تازه وارد مینی بوس می شود. به سمت لواسان ادامه می دهیم. جاده ها خلوت است و حرکت به رندی صورت می گیرد. به زودی فشم را پشت سر می گذاریم و با طلوع خورشید به حسن دره می رسیم.
قایان کریمی ، اصفهانی و مهدوی که همراه با کوله ها آمده بودند ، شب را در محل ابتدای خیابان یخچال چادر زده شب مانی کرده بودند. با ورودمان از خواب بیدارشان می کنیم.  با خوردن صبحانه ای مختصر ، انجام چند حرکت کششی ، تقسیم بارهای عمومی و رسیدن مربی ها به راه می افتیم.
جاده خاکی خیابان یخچال را پشت سر می گذاریم و وارد طبیعت زیبا و بهاری حسن دره می شویم. بعد از یک راهپیمایی کوتاه به برفچال بزرگی می رسیم. مربی ها چادر هایشان را نزدیک برفچال برپا می کنند و ما کمی بالاتر روی شیبی که جای مسطحی وجود دارد، کمپ می زنیم. البته طی کردن این شیب برای دفعه اول ( هرچند با یک کوله 25 کیلویی ) چندان سختی ندارد ولی وقتی مجبوری روزی دوبار برای رفتن به محل کلاس ، n بار برای برداشتن آب از رودخانه     ، m بار برای شستن ظروف ، x بار برای غیره و غیره هی بروی پایین و هی بیایی بالا آنوقت است که می گویی : آخه جا قحط بود ؟!

بعد از برپایی چادر ها با برداشتن لوازم مربوطه  به طرف برفچال می رویم. خانم ها به همراه خانم پروین رضایی و تهمینه عسگری ، آقایان کلاس مقدماتی با حضور آقای سلیم شالوم و آقایان کلاس پیشرفته با مربیگری آقای عباس علی نژاد  ، هرکدام قسمتی از برفچال را برای خودمان اشغال کردیم. در ابتدا خانم رضایی با اصول گام برداری در برف  کلاس را آغاز نموده در ادامه روش های گام برداری با کلنگ ، تراورس ، حرکت زیگزاگ ، کندن جای پا ، محل استقرار و مراقبت از ابزار را آموزش دادند.
کم کم داشتیم خسته و گرسنه می شدیم که رسیدیم به قسمت جالب و هیجان انگیز کلاس یعنی سر خوردن و یادمان رفت که حداقل کمی آب بخوریم. روش های چهارگانه ترمز کردن روی برف بدون ابزار و با ابزار را مکررا تکرار کردیم و آنهایی که بادگیر پوشیده بودند تا خوب سر بخورند حسابی خیس شدند!
بتدریج گروههای دیگری نیز برای برگزاری کلاس وارد منطقه شدند و در طرف دیگر برفچال کمپشان را برپا کردند. این بار گرسنگی و تشنگی بدجوری فشار می آورد. با نگاهی به ساعت که 15:30 را نشان می داد دلیلش را فهمیدم. خوشبختانه کلاس هم به پایان رسید و توانستیم خودمان را به چادرها رسانده ترتیب نهار را بدهیم.
از آنجایی که با وجود طبیعت بسیار زیبای منطقه زیاد نمیشد توی کمپ ماند ، نهار را خورده نخورده رفتیم تا گشتی در اطراف بزنیم(خورده اش مربوط به قسمتی از غذاهایمان میشد که از دست آقایان جان سالم به در برده بود!) .  شیب بالا دست را که به منظور سنگنوردی بالاتر رفتیم ، با منظره آبشار با شکوهی روبرو شدیم.
با بتول و افسانه خودمان را به آبشار می رسانیم و از دیدن آنچه پیش روست  سیر نمی شویم. چندین طبقه آبشار با قطعه های برف و یخ بزرگ در اطرافشان و آب رودخانه که در اثر فشار سقوط در فضا پراکنده شده و رنگین کمان ها که دل و هوش می برند. برای گرفتن چند تا عکس سرتاپا خیس می شویم و با نگاهی به ساعت که شروع کلاس تئوری را نشان می دهد به سرعت خودمان را به محل کمپ می رسانیم.

هنوز نیشمان تا بناگوش باز است که آقای شالوم کلاس را شروع می کند. بعد از سرفصل های مطرح شده در جزوه ی آموزشی ، گره ها را آموزش می دهند و بعد از آن هم چیزی شبیه به وقت آزاد شکل می گیرد. آقای شالوم و تعدادی از آقایان به بحث در مورد حادثه شمشک و دیزین می پردازند که با تاریک شدن هوا و رسوخ سرما در بن دندانهایمان بحث نیز خودبه خود تعطیل می شود.
بعد از  شام  که به روش چتربازی از نوع مجازی اش صرف شد! و شب نشینی ، نزدیک نیمه شب به خواب می رویم.
پنج شنبه 2 اردیبهشت :
صبح تا حاضر شویم و سرکلاس برویم آقای مدقالچی جان بسرمان می کنند. تا ساعت 8 خودمان را به پای برفچال می رسانیم . بالاخره موفق می شوم کلاه کاسکم را که دیروز به سرقت رفته بود از سارق پس بگیرم. خانم رضایی رضایتمندی خود را با لبخندی نثارم می کند!
بعد از تمرین دروس دیروز خانم پروین ایمانی  ادامه کلاس را بر عهده می گیرند. دروس این روز شامل کندن کارگاه گلابی و فرود با ابزار و بدون ابزار بر روی آن و نیز کارگاه دفن کلنگ که هم برای صعود و هم فرود مناسب بود. در طول کلاس به گروه های  2 الی 3 نفره تقسیم شده ، هر تیم کارگاه های مذبور را می کند و تمرینات مربوطه را انجام میداد.
نهایتا کلاس تا ساعت 13:30 ادامه یافت و 2 ساعتی برای صرف نهار وقت داده شد که ما هم رفتیم تا برنگردیم!
موقع نهار چون کلاس ما زودتر از کلاس آقایان به اتمام رسیده بود ، در آرامش کامل توانستیم دلی از عزا دربیاوریم. با ورود آقایان مشخص شد که برای ساعت 17 کلاس تئوری خواهیم داشت بنابراین نفیسه را بعنوان پیک فرستادیم  چادر مربیان تا کسب تکلیف کند. بدین ترتیب کلاس عملی بعدازظهر کنسل شده ،  فرصتی بدست آمد که بتوانیم سری به آبشار بالای برفچال بزنیم . با همراهی بتول و نسرین برفچال را بالا رفتیم . آقایان کلاس پیشرفته نزدیکی های آبشار کلاسشان را برگزار کرده بودند. اواسط مسیر مجبور شدیم دو حلقه طنابشان را نیز تا بالا حمل کنیم. آنچه از نزدیک شاهدش بودیم کلی با منظره ای که در این دو روز از پایین می دیدیم توفیق داشت. آبشار بزرگی بود که گودال عمیقی در برفچال ایجاد نموده و دیواره یخی بلند و باشکوهی را بوجود آورده بود. آقای علی نژاد تک تک حمایتمان کردند تا بتوانیم نگاهی به داخل گودال بیاندازیم. ولی برای دفعات بعد که نشان دادیم خودمان مواظب هستیم توانستیم  روی لبه گودال بصورت درازکش به تماشای تلاش آقایان برای صعود دیواره بپردازیم. ( یاد برنامه زندان سلیمان افتادم )
کارگاه مورد استفاده همان دفن کلنگی بود که صبح روی آن کار کرده بودیم.  اینجا میشد به عینه دید که چه استفاده ای از آن می شود. نفرات به نوبت با طناب به پایین فرستاده می شدند و بعد با کمک کرامپون و تبریخ  دیواره را صعود می کردند که البته تلاش نفس گیری بود. با دیدن این مناظر آنقدر ذوق کرده بودم که دلم می خواست هرچه زودتر کلاس پیشرفته برای ما هم برگزار شود. نهایتا کلاس آقای علی نژاد نیز به پایان رسید و همراه ایشان به حالت اسکی برفچال را سر خوردیم که روش جالبی بود.
تازه یادمان آمد که یکساعت پیش کلاس تئوریمان شروع شده ! لباس های گلی مان در آب رودخانه تمیز کردیم تا کمتر جلب توجه کنیم! در محل کمپ آقای شالوم مشغول تدریس بودند و گویا کلاس کمی دیرتر شروع شده بود.
بعد از پایان سرفصل ها ، آقای شالوم جای خود را به خانم رضایی دادند و ما تمام گره ها را برای امتحان فردا با ایشان تمرین کردیم که البته کلاس مختص خانم ها بود.
شب با این احتمال که شاید باران بیاید ، تمام وسایل را داخل چادر جا کردیم و خودمان مجبور شدیم شب را مثل یک میخ سپری کنیم . هرچند باران هم نیامد.
جمعه 3 اردیبهشت :
مبحث کلاس امروز صعود کرده ای بود . هر کس با هم طنابش می بایست یک کارگاه دفن کلنگ بکند و به نوبت  صعود کرده پس از طی مسافتی کارگاه دیگری برپا کنند. اصول حمایت ، صعود ، کار با ابزار و گره ها و اصطلاحات رایج نیز آموزش داده شد. البته به لطف گروه تمام این آموزش ها قبلا به اعضا داده شده و در این کلاس تنها به مرور مطالب پرداختیم که خالی از لطف نبود.  آقای حسنی و آقای مسعود بیات منش در اواسط کلاس به جمعمان پیوستند که بسیار مایه خوشحالیمان شدند.
در پایان کلاس روش فرود با سخمه آموزش داده شد . همان روشی که دیروز به صورت اسکی از آن بهره مند شدیم.ساعت 13 به چادرها برمی گردیم . خبرها حاکی از دگرگونی هوا و بارش است. به سرعت کمپمان را جمع می کنیم و فرار را بر قرار ترجیح می دهیم . باران شروع شده و تا کوله ها را به ماشین اداره راه که تا انتهای جاده خاکی آمده برسانیم ، خیس آب می شویم. ادامه مسیر را با خیالی آسوده زیر باران قدم می زنیم و نرم نرمک خودمان را به مینی بوس می رسانیم. کسی عجله ای برای رسیدن ندارد . گویا همه زیر باران شاعر شده اند.
نهار مختصرمان را لقمه می کنیم و به هر نفر یکی می رسد. . . و می رویم سراغ یک بازی دسته جمعی که صفای دیگری دارد . . .  نگاه که می کنی می بینی : شیشه پنجره را باران شست . . . و ما به پایان آغازی دیگر رسیده ایم. . .
نفرات : خانم ها : بتول قاسمی ، نسرین سلطان محمدی ، مینا بهرامی ، نفیسه خسروی ، افسانه قیداری ، مریم محمدی ، نیلوفر مقدم ، حبیبه علوی .
آقایان مقدماتی : سعید درگاهی ، محمدرضا کرمزاده ، کریم بیگدلی ، حسین مهدوی ، معین اصفهانی ، مجتبی مقدادی ، قشلاقی ، حسن باقری ، هادی عزیزی و . . .
آقایان پیشرفته : سعید کریمی ، بهنام سلحشوری ، مجید پیری ، وحید چنگیزی ، حسن مدقالچی.   
   هزینه کلاس : 50 هزار تومان            هزینه مینی بوس : 15 هزار تومان

 

 

کارگروه محیط زیست

وب سایت اطلاع رسانی هیئت کوهنوردی و صعود های ورزشی استان زنجان

آدرس : استان زنجان ، بزرگراه 22 بهمن ، مجموعه ورزشی انقلاب ، دفتر هیئت کوهنوردی و صعودهای ورزشی استان زنجان
تلفن: 02433455990 | فکس: 02433455990 | پست الکترونیک: info@zanjanmount.ir | کدپستی: 33543-45137
تمامی حقوق این وب سایت برای هیئت کوهنوردی و صعود های ورزشی استان زنجان محفوظ است
Template Design:Dima Group